امشب بیا

سیگاری برایم روشن کن
تا با هم در کوچه های این شهر راه برویم

نه حرف می زنم
و نه شکایت می کنم

                ساکتم

تنها می خواهم جاهایی را که مُرده ام نشانت بدهم!
هرشب به سُراغَ‌م می‌آید
هرشب هم فکر می‌کند اشتباه آمده بازمی‌گردد.

ببین رفتن‌َت چه کرده که دیگر
مرگ هم مرا نمی‌شناسد !